مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده